سلام ،در اولین روز بهمن!

از 22 آذر ماه دیگه چیزی تو وبلاگم ننوشتم؛این مدت سرم شلوغ بوده ،کلی کارای جور واجور کردم،برای نمایشگاهم آماده میشدم ، تلفن چند روزی قطع بوده ،مریض شدم،گرفتاری داشتم... ولی اینها همشون در نوع خودشون!!میتونند بهانه باشند چون من همیشه معتقد بودم و هستم که آدم اگر بخواهد یه کاری رو انجام بده و تمام سعیش رو بکنه حتما اون کار انجام میشه پس دلیل وبلاگ ننوشتنم اینه که:
                                 آخه وبلاگ من خیلی کم خواننده داره!
 حتی میشه گفت اصلا نداره .شده روزایی که احساس کردم وبلاگ نوشتنم مثل فریاد زدن توی خوابهام میمونه ،هیچ کس نمیشنوه ،هیچ کس نظر نمیده؛لابد بد مینویسم ،
دوست وبلاگ نویس هم فقط یه دونه دارم که البته معمولا برام نظر میذاره،( حتماقبول دارید که خواننده  ثابت بیشتر وبلاگها و معرفی اونها  به بقیه دوستاشون هستند)اون چند نفری هم که قبلا گاه و بی گاه میومدند و سری میزدند دیگه نمیاند،حتی چند تا دوستی که وبلاگم رو میخوندند و اینجا نظر نمی نوشتند و حضوری!!؟بهم میگفتند هم دیگه مدتیه sms ندادند که چرا وبلاگ نمینویسی.البته من هم تو به روز کردن وبلاگم تنبلم ،این هم دلیل مهمی است برای کم بودن خواننده ها ؛ ولی خوب من نوشتنم مثل نقاشی کشیدنم خیلی حسیه و یه وقتایی  شکوفا میشه ...و بیشتر وقتهایی هم که نوشتنم میاد  ،یک عدد پدرام  اینجا نشسته و با شوقی غیر قابل وصف فیفا بازی میکنه و بلند کردنش از پشت کامپیوتر کاری بس مشکله و اینجا بود که  دوباره نتیجه گرفتم  چرا من لب تاپ ندارم؟؟
چند باری که تعدادشون کم هم نیست بوده که پستی بلند بالا نوشتم و کم مونده بوده تموم بشه والبته save نکرده بودمش و پریده و شوق نوشتنم رو تا چند روز کور کرده...
و اینجوری بود که داشتم تصمیم میگرفتم اصلا بیام خداحافظی کنم (با کی؟) و درشو تخته کنم..
اما :

حالا تصمیم من اینه که برای مدتی هر روز پست جدید بنویسم ؛واقعا نمیدونم تا کی بتونم ولی میخوام سعیم رو بکنم و فکر میکنم جالب باشه؛حداقل برای خودم!

/ 4 نظر / 7 بازدید
دوستت

والا انقدر دير به دير آپ ديت مي كني كه آدم روش نمي شه ازت بپرسه كه چرا ديگه نمي نويسي؟ چون فكر مي كنه خب معمولش اينه كه سرت انقدر شلوغه كه وقتي واسه وبلاگ نوشتن نداري!!

سيما

دوستم حتما كه تجربه ي خوبيه. اگر مرتب و هر روز بنويسي و پينگ هم بكني دوباره خواننده هات برمي گردند. من دوستم رو مي شناسم اگر بگه مي خوام اين كار رو بكنم خب مي كنه ديگه :)

حضور

سلام يکی از اون دوستای وبلاگی که می اومد و ديگه خبری ازش نشد ؛ حضور ؛ بود .!!! اتفاقا من هم ميخواستم تعطيل کنم ولی مثل شما تصميم گرفتم دوباره پرانرژی شروع کنم. در ضمن مطالب شما هميشه خوب بوده و هست و خواهد بود . از همه مهمتر : بايد به دل خودتون بشينه. پيروز باشيد

زهرا

خیلی ممنون که بهم دلگرمی دادید