روزهای اول سال

1.دیروز  عصرکه یه نیم ساعتی موندم  پشت چراغ قرمز و شلوغی جلال آل احمد(البته اتوبانش)به خودم گفتم خدا رو شکر انگار شهر از تعطیلی دراومده!

2. تو عیدیهایی که  امسال گرفتم ؛ قشنگترینش یه نقاشی از یه دختر کوچولو ه که منو با موهای وزوزی و گردن دراز و چشمهای آبی کشیده با لباس عروس ! و البته لاک ناخنهامو هم فراموش نکرده!  

3.این مال سال قبله و میخواستم شب عید جزو بهترین اتفاقهای سال قبل بنویسم و چون وقت نشد و اصلا چنین چیزی هم ننوشتم الان حتما باید بنویسمش : بهمن ماه بود و داشتم با یکی از عزیزترین دوستام تلفنی صحبت میکردم که یه دفعه گفت:

_اااااااه.......

_چی شد؟ 

-اینا تکون خوردند!

وای برای اولین بار نی نی دوقلوهای دوستم وقتی داشت با من حرف میزد تو دلش تکون خوردند!

 

 4.از سوم تا شیشم عید رو با چند تا از دوستا شمال بودیم و اونقدر بی خیال از همه چیز با لا و پایین پریدم و رقصیدم و خندیدم که برق شیطونی چشام برگشت!

با تشکر ویژه از خوانندگان آهنگهای بند تنبانی : بی من میری تجریش،تیریپت منو کشته و من برات بیس میزنم تا تو رو برقصونم!!

 

5. جمعه رفته بودیم بهشت زهرا برای سالگرد پدر بزرگ پدرام و بعد رفتیم سر خاک عمو جون ،عمه جونها،فرخ پسر عموم،شوهر عمه ام و...و من همینطور گریه میکردم و هر کاری میکردم اشکم بند نمی اومد.آخه یاد حرف بهزاد پسر عمه ام افتاده بودم که قبل از اینکه بره کانادا همیشه میگفت : ماشالا فامیل ما بادمجون بمه فقط کافیه 50 رو رد کنند میرند تابالای صد سال ! راست میگفت تا اون موقع واقعا اینطور بود و سر دسته هم دایی بابا اینها بود با صدوشش سال سن که تو" شبستر "  آهنگر بود و تا روز آخر هم میرفت مغازه اش ؛ولی وقتی اون رفت... ای بابا!

 

6.یه سری به وبلاگ راز نو بزنید،این مطلبش جالبه.البته به نظر من و از دید بسیار مثبت  که به قضیه نگاه کنید ؛ این آقا چون خیلی روشنفکر تشریف دارند (لابد)از این نظر این قضیه رو بلا مانع دونستند که اگر آقایی موقع ازدواج باکره (باکر؟بکر؟؟)نباشه هیچ عیبی نداره  و اصلا معلوم نمیشه ،پس برای خانمها هم کلاه شرعی میگذاریم(میدوزیم) که معلوم نشه! 

/ 2 نظر / 12 بازدید
سیما

دوست خوب و نازنينم، خواهر گلم! خودم هميشه خوشحالم كه اون لحظه ي قشنگ رو با تو، دوست قشنگم، شريك شدم [قلب]

sorati

سلام مهشید عزیز؛ممنون از لطفت. خوشحال میشم بتونم توی آبرنگ کمکت کنم.