صدا های توی خاطراتم

_هوا دو نفره است!

_راستش الان دو سال میشه که از پدرم هیچ خبری نداریم .ما رو با کلی بدهی ول کرده و رفته!

_این لنزای مزخرفو درار میخوام چشای خودتو ببینم.

_مگه شما هم میگو میخورید؟؟!

_ عکس خاتمی رو که روی فرمون تاکسیش چسبونده بود نشونمون داد و با کلی ذوق گفت : اگه این بیاد همه چیز درست میشه...آخه من میشناسمش!!

_تو؛تو هم کتاب میخونی؟حتما فهیمه رحیمی!!!

_ میدونی پیش چند تا روانشناس رفتم؟فقط واسه اینکه فلانی ...مو دیده..وبغضش ترکید...

_با بیحوصلگی سرش رو بلند کرد و در جواب اینکه گفتم :کیفمو زدن و گواهینامم هم توش بوده. گفت :خوب به سلامتی! ولی وقتی شنید که : ایشالا واسه شما! چشاش گرد شد و انگار از خواب پریده باشه ، بدون هیچ حرفی کارم رو انجام داد!!

_فکراش ،کاراش ،حرفاش...همه چیزش رو دوست دارم.تا حالا با هیشکی اینقدر احساس نزدیکی نکردم.
-حق داری قیافش خیلی دوست داشتنیه!!!

_نرسیده به میدون کاج دوتا پسر جینگول واستاده بودند و با خنده داد میزدند : فقط اکبر شاه!
کمی جلو تر چند تا برادر لاغر با پیراهنهای روی شلوار خیلی آرام میگفتند: دکتر احمدی نژاد.


از دفتر خاطراتهای ده سال اخیرم!

/ 2 نظر / 7 بازدید
سیما

چه کار جالبی کردی این ها رو این طور پراکنده نوشتی! دوستم...

sh.kh

midoni ye dabirestan rafte boodam kar dashtam, to kelas az bachehah khaste boodan az zamani ke bedonya omadan tahala khabaraye mohemo be tasvir bekeshan!! yekishon az avali ke bedonya omade bood jang shode bood joze havadese moheme zendegish, delam sookht..baraye nasle jadid