خواب و بيداری

چند بار از خواب پریدم ولی باز توی خواب بودم. توی خوابم چند بار خوابیده بودم مثل دالونای تودر تو هر چی بیدار میشدم به این دنیا نمی رسیدم!  سنگین و لخت  انگار چند تا لحاف کرسی انداخته بودند روم ...بالاخره تونستم بیدار شم  فکّم و دندونام درد میکردند. از بس به هم فشارشون داد ه بودم...تو خوابم همه چیزبود: حتی علی کوچیکه داشت دنبال ماهی رنگ رنگیش میگشت!دختر سیاهپوست تخس توی نقاشیم چپ چپ نگاهم میکرد ؛حتما تو دلش میگفت: آخه منو چه به حسن نصر اله!

دیشب تو خیابون یه پسر بچه گل فروش داشت دنبال ماشین ماکسیمایی که یه آقا توش بود می دوید آقاهه  گازشو گرفت ورفت ولی پسر بچه هنوز میدوید...دیروز واسه خودم یه شلوار مخمل دوختم موقع دوختنش فکر میکردم برای جدا سازی کلنی بعضی باکتریها از بعضی دیگه باید از پارچه مخمل استفاده کرد!

 خدا بیامرزه" عمه جون"  وقتی عروسیی تو فامیل بود (فرق نداشت ما فامیل دختر بودیم یا پسر)تا جایی که میتونست از فامیلمون ودختر پسرامون تعریف میکرد آخرش هم  در حالیکه پشت چشمشو نازک کرده بود  روبه طرف مقابل میگفت آخه طا یفه ما یه چیزدیگه اس؛ خیلی شانس آوردین با ما وصلت کردین!! میدونید چی منو یاد عمه جون انداخت؟حرفای رئیس جمهور و تعریفاش از آدمای شهرایی که میره بازدیدشون .....!

فیلم ماه عسل رو دیدید؟! با بازی نادره ، مشایخی،  کرم رضایی، گوگوش و بهروز وثوقی. من عاشق اون قسمتشم که دوتایی همه گلهای باغ "خان بابا" رومی چینند! دیوونه بازی قشنگیه!  

یه هفته اس  توی ذهنم  یه چیزایی به هم ریخته ولی امروز که از خواب بلند شدم تصمیمم رو 'گرفتم."استاد کسرایی" میگفتند:  هیچ وقت نقاشی سفا رشی نکش. گفتم: چشم استاد.

/ 4 نظر / 3 بازدید
پژمان

من تو دانشگاه باکتری شناسی درس میدم.از اين به بعد اين کشف تورو توی کلاسام تعريف ميکنم اما از اين گذشته...اثری با نام تنهايی تو پست قبليت بود...زيبا و با حس هست(ببخش که اينجا برات مينويسم ،تنبليه ديگه)نميدونم چه قدر به نام کارهايت توجه داری.آيا اين نام فقط به حست تو زمان نقش زدن مرتبطه یا به نتیجه کارت و ...به هرحال جدا از زیبایی حس تنهایی رو به من نمیده...احتمال قوی اینه که: ایراد از گیرنده هست به فرستنده دست نزنید... شاد مان و شاد زی

بارباماما

دوستم، چقدر اين نوشته ات رو دوست دارم. می دونی؟ اگر این کار رو نمی کردی تعجب می کردم. دوست من باز هم مثل همیشه نشون داد که مثل همه نیست. همینه که تو رو برای من دوست نزدیکی می کنه.

صورتی

قابل توجه استاد محترم باکتری شناسی: در حدود سال ۱۹۵۸ ميلادی آقای لدربرگ lederbergاين روش رو کشف کردند.به نام: کشت مکرر یا لدربرگ؛ که برای جداسازی باکتریهای اگزوتروف که به فاکتورهای خاصی برای رشد نياز دارند از پروتوترف ها استفاده میشود.در اين روش بخشهايی از کلنيها بوسيله پارچه مخملی سترون ( توجه کنید:پارچه مخمل)؛از محيط غنی اوليه به محيط نوترين- آگار انتقال داده ميشوند... . حتما کتاب میکروبیولژی عمومی تالیف:دکتر فریدون ملک زاده را دارید ؛میتونید در بخش جهش این مطلب رو پیدا کنید. در چاپ ۱۳۷۱ .ص ۳۰۳ (ژنتیک میکربها). راستش دلم برای شاگرداتون سوخت

بهناز

هر جند نقاشیتون قویتر از نوشتنتونه ولی بی نهایت نوشته هاتونو دوس دارم.