بدون واسطه

کوچیک که بودم وقتی مشکلی برام پیش میومد مامان و بابا بودند که حلال مشکلاتم بودند چون مشکلاتم در حد در اومدن پای عروسکم بود !

بزرگتر که شدم باز هم مامان و بابا بودند تا کمکم کنند ولی غصه  من عاشقیت با پسرای کوچه پشتی بود و من دوست نداشتم به کسی بگم جز دوستم سوسن.

بعد تر مشکلم رو با کمک خواستن از امامزاده صالح حل کردم: نذر میکردم و جواب میگرفتم.

بعد رسید به تسبیح صلوات ....

تا اینکه کم کم  یاد گرفتم مستقیم برم سر وقت خدا : بدون واسطه!

 یه مدت بود انگاری که یادم رفته یاشه خدا همیشه هست و همیشه که باهاش حرف زدم جوابمو داده واسه خودم  یله  و   ول  بودم تا اینکه یه اتفاقی افتاد تا دوباره تو دلم پیداش کردم.

خدا جون کمکم کن تا بد و خوب رو با هم اشتباه نگیرم .

 

/ 3 نظر / 54 بازدید
amour

همیشه یه عالمه دوست داشتم نقاشی کنم اما هیچ وقت استعدادش رو نداشتم [ناراحت] و تا اینجا رسیده که واقعا هیچی بلد نیستم بکشم [خجالت]ولی هر وقت نقاشی های قشنگ می بینم واقعا دلم می ره خوش به حالت همیشه موفق باشی

اسو

سلام خوبه که میتونی نقاشی کنی من الان یک سال دست به قلم نزدم ولی این روزها دارم تلاش میکنم دوباره برگردم ، نوشتت آرومم کرد ، حس بزرگ شدن در کنار کوچک ماندن کودک درون ، حس کمک بدون واسطه همونی که من الان واقعا میخوام

حضور

سلام سال نو مبارک. امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشید.