× خواب

تقریبا صبح بود که خوابم برد،

 

 

 

داشتم توی کوچه پس کوچه های تنگ و طولانی با دیوار های خیلی بلند و کاه گلی تند تند رکاب میزدم،موهام کوتاه و پسروونه بود ،یه نفر دنبالم بود و با اینکه پیاده بود فاصله اش باهام کمتر و کمتر میشد ...بعد رسیدم به جایی که کف اش با کاشیهای رنگی فرش شده بود.روی کاشیها پر بود از طرح برجسته  که همشون ماهی بودند تو  شکلهای مختلف و رکاب زدن روشون خیلی مشکل بود؛چرخ جلوی دوچرخه ام همش کج میشد...

 خودم رو دیدم کف جایی افتاده بودم و موهای بلندم با جریان  آب می رقصیدند...*

                                                                                      

 

 

 

                                                                

/ 4 نظر / 7 بازدید
فرید پوربزرگ

با سلام و خسته نباشيد و ممنون از وبلاگ خوبتون. با تبادل لينک موافقيد؟ با تشکر

ایلیا

سلام خیلی کم پیش میاد بعد از بیدارشدن خواب ادم یادش بمونه حتمن یه جورایی برات مهم و یا عاطفی بوده که یادت مونه . من از گذاشتن نقاشیهات بیشتر خوشم می اومد اگه خوابت رو بکشی فکر میکنی چه جوری میکشی.

زهرا

ولی من تقریبا 99% خوابهام بعد از بیدار شدن یادم میمونه !این خوابم هم چون تا چند روز برام تکرار شد اینجا نوشتمش البته بدم نیمیاد گاه خوبهامو بنویسم. اگه بکشمش قسمت کاشیهای رنگی با نقش ماهیها و یه دوچرخه میکشم.(وقتی کشیدم میذارم تو وبلاگم تا ببینیش)