بهشت و جهنم


دلشاد * دلش گرفته بودولی با خصوصیتی که داره جوری داشت برام تعریف میکرد انگار یه شوخیه!
_دیروز چون حالم خوب نبود یه کم زودتر از بانک در اومدم ؛  تا رسیدم ایستگاه، اتوبوس رسید   و سوار شدم ،یه جا  رو صندلی جلو که روبروی جای مردونه است خالی بود ،با خودم گفتم چه خوب هم اتوبوس اومده هم جا داره ؛خلاصه نشستم و تو فکر بودم ... یه وقت صداشون توجه ام رو جلب کرد ،دو تا دختر چادری بودند که روبروی من پشت به مردونه تکیه داده بودند به میله ها  و داشتند  راجبه دنیا و آخرت من  و خودشون حرف میزدند!!!
یکیشون به اون یکی میگفت :وقتی "اینارو"میبینم میگم حتما " جای ماها تو بهشته!
اون یکی هم انگار  من یه موجود ناشناخته ام که از فضا اومدم و اون هم  از معدود دانشمندانی هست که از هویت و موجودیت من  شناخت پیدا کرده ،نگاهی به من انداخت و همینطور که داشت لبه مقنعه اش رو درست میکرد سرش رو با اطمینان تکون داد و گفت :منکه همش خدا رو شکر میکنم که ما جزء هدایت شدگان هستیم!!!
از اتوبوس که پیاده شدم تو شیشه اولین مغازه خودمو ورانداز کردم:یه دخترمعمولی دیدم که
 مقنعه اش وسط سرش بود و موهاش به صورت ژولیده از کناراش زده بود بیرون  معلوم بود اونقدر خسته است که حال نداره مرتبش کنه و لا اقل موهاشو دلبرانه بندازه بیرون ،تازه قرار بود تو آتیش جهنم هم بسوزونندش ولی همچنان یه لبخندی گوشه لبش بود!

*گفته بهش نگم دلشاد خانوم تا با وبلاگم غریبی نکنه.

/ 3 نظر / 8 بازدید
سيد علی رضا شمس نيا

سلام وبلاگ جالب و خوبی دارید موفقیت بیشتر شما را آرزومندم با مطلب پشت‌ پرده‌ رفتن لاریجانی در وبلاگ شـمـسـه منتظر پیامتان هستم

بارباماما

گاهي با خودم مي گم اگه بهشت جاي اين هاست همان به كه خدا ما رو ببره جهنم!

زهرا

باهات موافقم دوستم،فکر کنم جهنم این مدلی اقلا آدماش قابل تحملتر ند