...

اونقدر دیر به دیر می نویسم که وقتی تصمیم به نوشتن میگیرم کلی موضوع به ذهنم هجوم میارند و بیشتر وقتها هم هیچ کدوم رو نمینویسم !

خیلی وقتها به خودم گفتم چه کاریه اصلا بگذارمش کنار ولی واقعیت اینه که نوشتن رو دوست دارم و از اینکه بقیه وبلاگم رو بخونند کلی احساس زنده بودن میکنم.

  راست راستش اینه که هنوز نمیتونم تو نوشته هام خودم باشم و راحت بنویسم؛ از رل بازی کردن هم خیلی بدم میاد چون همیشه تو زندگیم بد یا خوب خودم بودم و نظرم رو گفتم و شاید خیلی وقتها رک بودنم بعضی ها رو رنجونده باشه ؛به هر حال چون میخوام ادامه بدم باید با خودم کنار بیام مخصوصا که میخوام سایتم رو راه اندازی کنم(البته اگر طراحی که با سلیقه ام جور دربیاد پیدا کنم ).

یه هفته ده روزیه که کم حرف تر شدم و بیشتر شنونده  خوبی هستم در ضمن دارم سعی میکنم باخودم کنار بیام که بیشتر اطرافیان من و پدرام رو به شکل دستگاه تولید بچه پرتابل میبینند و مدام راجب زمان وقوعش!!ازمون میپرسند!

خدارو شکر چیزهایی که منو سر شوق بیاره و باعث باشه خوشحال باشم خیلی زیادند،این هوای پاییز هم که حرف نداره.چند روزیه صبح ها میرم پیاده روی اگه امکانشو دارید واقعا صبح های پاییز رو از دست ندید.

این نقاشی آبرنگ رو سوم شهریور(روز قبل تولدم)و با حال و هوای جزیره زیبای کیش و ذهن خودم کشیدم.رنگهای گرمشو که با آبی پروس دریا تضاد داره خیلی دوست دارم.

 

                                                 تابستون

/ 3 نظر / 20 بازدید
متین

سلام حالتون چطوره؟ دیر متوجه شدم . تولدتون مبارک کاراتون همیشه زیباست. موفق باشید.

سیما

دوستم من تازه این یادداشتت رو خوندم :( الان تازه از ژیشمون رفتی و من مثل همیشه دلتنگتم. چه نقاشی قشنگی.