راهنمايی

فکر میکنم تاثیر پذیر ترین زمان از معلمان در طول تحصیل۱۲ ساله؛سالهای راهنمایی باشه . شاید واسه همینم اسم این دوره رو گذاشتن راهنمایی !          

  یادمه بعد از رفتن خانم سمیعی معلم علوم؛ کلاسمون تمام زنگ تفریح بوی عطرش رو میداد .چقدر خانوم بود و چقدر سعی میکرد مارو هم خانم کنه .هم درسش رو عالی میداد هم راجع به زندگی و رفتارمون تو جامعه باهامون صحبت میکرد هر چند من هنوز با صدای بلند حرف میزنم و با صدای بلند تر میخندم  ولی خیلی از حرفای خانم سمیعی همیشه تو گوشمه .بودن بچه هایی که شیفته خانم علوم با کلاس و خوشبو بودند و خیلیهای دیگه از جمله خودم که معلم ایده آلم  خانم شاهرودی  معلم ادبیات و انشا ء؛ بود که همه خوبیهای خانم سمیعی رو داشت منهای سختگیری برای خندیدن و حرف زدن .اگر الان میتونم راحت بنویسم  و اصلا از نوشتن خوشم میادمدیون زحمات خانم شاهرودی هستم .

اما؛امان از معلمهای دینی که چه چرت و پرتهایی تحویلمون میدادند که بترسیم و گمراه نشیم !چه مثالهای احمقانه ای میاوردن... راحت میتونم بگم به غیر از یکی  که تا حدودی مطالعه داشت و با معلومات بود همه از دم چرند تحویلمون میدادند. وقتی سئوال اساسی ازشون میکردیم با حرف تو حرف آوردن و بافتن چیزای بی ربط از زیرش در می رفتند.  یه  خانم معلم دینی داشتیم که اونقدر کثیف بودو شلخته که اصلا رغبت نمیکردیم نگاش کنیم  ؛با صورت پر از جوش که سر کلاس مدام مشغول کندنشون بود و سبیلهای انبوه.یعنی واقعا شعورش نمی رسید یکی از اصول اولیه معلم دینی بودن ؛ نه ؛ اصلا آدم بودن  ؛   تمییزیه ؟ یه روز معلم دینیمون داشت راجع به  آرایش و لاک ناخن حرف میزد و می گفت اگر لاک زدن خوب بود خدا ما رو با ناخنهای رنگی می آفرید.. و ما باید اونطور که آفریده شده ایم باشیم و تغییری توش ندیم وگرنه خداوند قهرش میگیره!یکی از بچه ها اجازه گرفت وگفت :خانوم پس نباید لباس بپوشیم  خدا قهرش میگیره چون خدا ما رو لخت آفریده.معلم با قیافه حیرون هیچ چیزی نداشت بگه مگر یه صفر به بهانه اینکه وسط حرفش پریده.یه معلم دینی دیگه داشتیم که میگفت تو بهشت همه عربی حرف میزنند واسه همین باید عربی یاد بگیرید ولی من یه روایت یه جا خوندم که تو بعضی جاهاش فارسی هم حرف میزنند.یا اینکه اونایی که اسم فارسی دارند احتمال به بهشت رفتنشون خیلی کمتر از اونایی که اسم عربی مخصوصا از اسامی ائمه دارند و پدر و مادر خوب اونایی هستند که روی بچه اشون اسم عربی بذارن  .

از این حرفا خیلی یادمه و خیلی شنیدم و خدارو شکر میکنم که حداقل من و دوستای هم دوره ایم تحت تاثیر این حرفای صد تا یه غاز قرار نگرفتیم. ولی دو تا از نزدیکترینهام در عرض یک سال تو یه مدرسه راهنمایی  چنان تاثیری گرفتند که تازه بعد از چند سال تا حدودی تونستند از سایه تاریکش بیرون بیاند.

/ 7 نظر / 10 بازدید
سيما

عالی بود دوستم. به خصوص که چون در راهنمايی هم هم-مدرسه بوديم حس خيلی نزديکی به این نوشته ات دارم. اون داستان لاک و ... رو تا حالا ازت نشنيده بودم (حتما اون سال ما توی يه کلاس نبوديم). راستی من نوشته ات رو تو گوگل ریدر دیدم.

رضا

اين معلم دينی تون احيانا با ..... نسبت نداشت؟؟

حضور

سلام مطلب خيلی قشنگی بود و وقتی داشتم ميخوندمش به اين فکر کردم که چقدر شانس آوردم از اين معلم دينی ها نداشتم و گرنه هر روز از مدرسه اخراج ميشدم ! هنوز يادم نرفته که سر کلاس انقلاب و ريشه ها توی دانشگاه چه بحث خطرناکی با استاده راه انداختم. فقط شانس آوردم از اون روحانی های خوبی بود که بی خيال شد وگرنه احتمالا بايد خواب مهندسی رو ميديدم. موفق باشيد

نارگیل

ببین صورتی، من اول دبیرستان یک همشاگردی داشتم، همیشه از خاطراتش با معلم علوم راهنمایی اش، خانم سمیعی، تعریف می کرد. خانم سمیعی همانطور که تو می گویی خیلی خانم و شیک بود. شاید این همکلاسی دبیرستان من در راهنمایی همکلاسی تو بوده! یوسف آباد مدرسه می رفتی؟ اگر آره، چه جالب که دنیا اینقدر کوچیکه.

وحید

عزیز! معلمهای دینی فقط می گویند که گفته باشند. من می خواهم سپندارمذ را از اولش جشن بگیرم تا آخرش.راستی راستی در این قحطی جشن چقدر خوب میشد اگر کسی اینکار را می کرد. شاد باشی.

سارا

خيلی خوب خان سميعی را توصيف کردی من با شما تو يک مدرسه بودم کاش مي شد خانم سميعی می ديدن که چه قدر شاگرداشون دوسش دارن

سحر رحمانی

سلام باهاتون کاملا موافقم. من تو راهنمايی معلم های خوبی داشتم اما متاسفانه فقط در حد تدريس در راهنمايی سواد نداشتن نه بيشتر!