آرامش


<a href=Image and video hosting by TinyPic" />


خيلي وقتها شده كه تو وسايل قديميم ، توي كمد، يا تو اتاقم خونه مامان اينا داشتم دنبال چيزي ميگشتم و يا تصميم گرفتم كمدم رو خيلي زير بنايي تمييز كنم و چيزايي پيدا كردم كه با هاشون كلي خاطره داشتم : نا مه اي از يه دوست دوران دبستان با خط خرچنگ قورباقه كه توش گفته من بهترين دوستشم و قلب تير خورده هم برام كشيده، تقويم جيبي بانك ملي با جلد آبي سال 71 كه توش به رمز يه چيزايي نوشتم ، چند تا سنگ گرد و رنگي كه خيلي سال پيش تو اولين سال آشنا ييمون پدرام برام از شمال آورده بود ، پوسته قرمز رنگ كيت كت (تك تك) مينو كه توش تا ريخ روزي رو زدم كه با دوستام بعد از امتحان نهايي رفتيم پارك شهرارا و دويديم و تمام راه من كتا بم رو پاره ميكر دم و به باد ميدادم و اگه يه روز بري سفر " فرامرز اصلا ني " ميخوندم...
ديروز تو كامپيوتر خونه مامان اينا ،عكس اين نقاشيم رو پيدا كردم كه سال 77 كشيدم و تقريبا يكي از اولين آبرنگ هامه ،و تو يكي از نمايشگاهام هم ... ، خانومي كه داشت با خودش ميبردتش گفت بهم خيلي آرامش ميده.

/ 5 نظر / 4 بازدید
مسافر

دوست داری مسافر يک جاده باشی که آخرش پيدا نيست؟!پس بيا منم مسافر همون جاده ام.

صدف

واااي ! ...........آره منم همينطورم ! يه وقتهايي كه با نوشته ها و يادگاريهاي قديميم مشغول ميشم و بعد به خودم ميام و ميبينم ساعتها گذشته

خانومي

كسي كه نقا شيتو خريده راست گفته! واقعا آرامش ميده

حسن

اين كتاب پاره كردن و باد دادن بعد از امتحان هم عالمي داشت ولي بچه ها اين كارا زشته شما نكنيد! محيط زيست و شهر ما خانه ما و اين حرفا...

بارباماما

واي ياد اون كيت كت و قدر زدن وسط خيتبون به خير! جدا اون موقع ها خيابون ها خيلي خلوت بود ها! البته نزديك 15 سال از اون روز گذشته.... يادش به خير...