صورتی- خاکستری


نشانه

...
     - آرزوها؟
     -خود را میبازند در هماهنگی بیرحم هزاران در
     -بسته؟
     -آری، پیوسته بسته،بسته
     -خسته خواهی شد
     ...

یه مدتی هست که خیلی تو خودمم (یکی از همون دلیل ها بر ای ننوشتن وبلاگ) تقریبا همه چیز برام بی معنیه..
داشتم فروغ میخوندم ،همیشه تو هر حالی که باشم از شعراش لذت میبرم ولی امروز برای اولین بار فکر کردم واقعا خوش به حالش که تونسته اینقدر خوب و واقعی حسش رو بگه. من که هر جا تو بیان احساسم کم بیارم میگم کلمه ها مشکل دارند؛ولی فروغ با همون کلمه ها احساسش رو گفته حسی که بیشتر وقتها حس منه.
تقریبا تنها کار امروزم این بوده که وبلاگم رو به روز کنم ؛اون هم برای اینکه یه نشانه کوچیکی باشه برای اینکه از خودم بدم نیاد و به خودم بگم خوب تصمیمی رو که گرفتم دارم عملی میکنم (حداقل این دست خودمه؛اون یکی ها که یه سرش دست بقیه و هوا و زمینه که هیچ...)

ممنونم از کسایی که راجب پوستر ها نظر دادند؛چه اینجا نوشتند و چه بهم گفتند.راستی پدرام هم یه جورایی بهش برخورده و داره برام پوستر طراحی میکنه!اگر امشب حاضر شد اونم میگذارم تا راجب اون هم نظر بدید.


انگار این روزانه نویسی باعث شده خیلی خودمونی تر بنویسم!

sorati