صورتی- خاکستری


دن كاميلوي دوست داشتني

دن كاميلو به محراب رفت تا با مسيح صحبت كند:
_«مسيح ، منظورش از حرف هاي احمقانه اي كه ميزنه ، اين نيست كه به شما اهانت كنه.اين چرت و پرت ها رو خطاب به من ميگه.وقتي كه در روز قيامت مي آد تا به نامه ي اعمالش رسيدگي كنين، يادتون باشه كه اهل رومانياست.مشكل اينجاست كه از نود سال هم بيشتر داره؛و هر كسي ميتونه با يك پر هم نقش زمينش بكنه.اگه جوونتر بود قضيه فرق ميكرد و حسابش رو ميرسيدم.»

مسيح با لحن خشكي جواب داد :«دن كاميلو،من نمي پسندم كه مسيحيت با زدن توي سر مردم ترويج بشه.»

دن كاميلو با فروتني گفت«من هم نمي پسندم؛منتها حقيقت اينه كه بيشتر افكاري كه توي كله مردم هستند،اون قدر ها هم بد نيستند،فقط به شكل بدي چيده شده اند.وبعضي وقتها تكون دادنشون باعث ميشه كه سر جاي درستشون بشينن.»


از كتاب "دن كاميلو و پسر ناخلف"
نوشته "جوواني گوارسكي"

sorati