صورتی- خاکستری


تب

 حوصله هیچ کاری ندارم به هر چیزی که فکر میکنم و میخوام تصمیم بگیرم که انجامش بدم بعد از چند دقیقه میگم که چی؟ صبح با سر درد از خواب بیدار شدم و به دنبالش بدن درد انگار کتک کاری کردم!

خوابهایی هم که میبینم چند شبه که خیلی به هم ریخته است بی ربط و ترسناک از همه بدتر حرص درار.یادم اومد تو خواب کتک کاری هم کردم میخواستم مردی رو که میخواست بهم تجاوز کنه رو بزنم از نقطه حساسش؛ دستامو گرفته بود  و نمیدونم چرا پاهامو نمی تونستم تکون بدم ؛می تونستم جیغ بزنم ولی هیچ کس نبود که بشنوه وای خواب خیلی گندی بود. با اینکه نوشتمش  از اثر افتضاحش کم نشد ای خدا. 

اصلا نمی خوام روشنفکر بازی در بیارم اصلا حالم از این کار به هم میخوره ولی خیلی نگران همه چیز هستم آینده  اقتصاد  سیاست ؛ روابط آدما ؛ زندگی ؛ زنده بودن : به فکر یک سقفم.

خواستم بنویسم که سبک شم ولی انگار بی فایده بود. بد بختی گریه ام هم نمی آد که بعدش خسته تر ولی سبک و با فکر باز بشینم فکر کنم. دریغ از یه قطره اشک! اونوقت یه جاهایی که میخوام محکم صحبت کنم و قوی باشم و حرفمو بزنم صدام می لرزه و این اشک لعنتی راه میافته مثل سیل.

اون کسی که میفهمه خوشبختره یا اونی که از بیخ عربه؟

هیچ وقت دوست نداشته ام که اول هفته ام رو با کرختی و غر زدن شروع کنم ولی خب مثل خیلی از آدما این روزا منم تب دارم ؛ولی اصلا نمی خوام به مهتاب بد بگم.


sorati