صورتی- خاکستری


بدون واسطه

کوچیک که بودم وقتی مشکلی برام پیش میومد مامان و بابا بودند که حلال مشکلاتم بودند چون مشکلاتم در حد در اومدن پای عروسکم بود !

بزرگتر که شدم باز هم مامان و بابا بودند تا کمکم کنند ولی غصه  من عاشقیت با پسرای کوچه پشتی بود و من دوست نداشتم به کسی بگم جز دوستم سوسن.

بعد تر مشکلم رو با کمک خواستن از امامزاده صالح حل کردم: نذر میکردم و جواب میگرفتم.

بعد رسید به تسبیح صلوات ....

تا اینکه کم کم  یاد گرفتم مستقیم برم سر وقت خدا : بدون واسطه!

 یه مدت بود انگاری که یادم رفته یاشه خدا همیشه هست و همیشه که باهاش حرف زدم جوابمو داده واسه خودم  یله  و   ول  بودم تا اینکه یه اتفاقی افتاد تا دوباره تو دلم پیداش کردم.

خدا جون کمکم کن تا بد و خوب رو با هم اشتباه نگیرم .

 


sorati