صورتی- خاکستری


آرامش


Image and video hosting by TinyPic" />


خيلي وقتها شده كه تو وسايل قديميم ، توي كمد، يا تو اتاقم خونه مامان اينا داشتم دنبال چيزي ميگشتم و يا تصميم گرفتم كمدم رو خيلي زير بنايي تمييز كنم و چيزايي پيدا كردم كه با هاشون كلي خاطره داشتم : نا مه اي از يه دوست دوران دبستان با خط خرچنگ قورباقه كه توش گفته من بهترين دوستشم و قلب تير خورده هم برام كشيده، تقويم جيبي بانك ملي با جلد آبي سال 71 كه توش به رمز يه چيزايي نوشتم ، چند تا سنگ گرد و رنگي كه خيلي سال پيش تو اولين سال آشنا ييمون پدرام برام از شمال آورده بود ، پوسته قرمز رنگ كيت كت (تك تك) مينو كه توش تا ريخ روزي رو زدم كه با دوستام بعد از امتحان نهايي رفتيم پارك شهرارا و دويديم و تمام راه من كتا بم رو پاره ميكر دم و به باد ميدادم و اگه يه روز بري سفر " فرامرز اصلا ني " ميخوندم...
ديروز تو كامپيوتر خونه مامان اينا ،عكس اين نقاشيم رو پيدا كردم كه سال 77 كشيدم و تقريبا يكي از اولين آبرنگ هامه ،و تو يكي از نمايشگاهام هم ... ، خانومي كه داشت با خودش ميبردتش گفت بهم خيلي آرامش ميده.

sorati

صبح و شب


هر روز صبح كه بيدار ميشم؛ اول پرده هاي پارچه اي و زخيم رو ميزنم كنار، نور خورشيد اونقدر مهربون هست كه تو اين هواي دود گرفته هم باز بهم صبح به خير بگه.
...
يه زن ساده كامل!
يه دختر شر و شور و حا ضر جواب!
يه خانم مربي مهربون و با حوصله!
يه شاگرد سهل انگار و شيطون!
يه دوست كه راحت ميشه بهش تكيه كرد!
يه روشنفكر !!
يه دختر جينگول كه نصفه نيمه برنزه شده!
يه نيمه نقاش!
...
هر شب ؛ قبل از خواب پرده هارو ميندازم ،دعا ميكنم ، به چيزاي خوب خوب فكر ميكنم و بعضي وقتها كه ميترسم آواز فيلم " اشكها و لبخند ها "رو ميخونم : يك ظرف پر ميوه... يك باغ پر گل...پرواز پروانه .. آواز بلبل..روي موج دريا تصوير ماه ...آنچه اندامم را سازد زيبا... به ياد آرم آنچه خواهد از خدا دلم...



sorati

لباس پادشاه

كوچيك كه بودم چند تا كتاب قصه داشتم ، از اونايي كه جنس ورقاش مقوايي و ضخيم بود : پرنده آبي ، سيندرلا و تامبلينا : بند انگشتي ؛ تصاوير اين كتابها نقاشي نبود در واقع عكسهايي بود كه از عروسكهاي خيلي قشنگ گرفته شده بود. موها كاموايي بود و لباس عروسكها از پارچه هاي زرق و برق دار و رنگي .يه كتاب ديگه هم داشتم كه اسمش يادم نيست، از همون سري كتابها . داستان اينطوري بود كه دو نفر از شهري دور به شهر قصه ما ميان و به اسم دوختن لباسي براي پادشاه كه ميتونه آدماي ابله رو از عاقل جدا كنه كلي پول و طلااز پادشاه ميگيرند.اونا ميگند كه هر كس نتونه اين لباس رو ببينه احمقه! ماهها طول كشيد تا لباس آماده بشه و روزي رسيد كه قرار بود پادشاه با لباسش بياد بين مردم تا همه لباسش رو ببينند و در واقع عاقل ها هم از احمق ها جداشند .ولي در واقع لباسي در كار نبود و پادشاه لخت بود ولي هيچ كس چيزي نميگفت و همه چيز به ظاهر خوب پيش ميرفت؛ تا اينكه بچه اي كه بالاي درخت بود ميزنه زير خنده و ميگه هووو ........ پادشاه لخته !

تا حالا تو جمعي بوديد كه راجع به فيلمي صحبت كنند و به به و چه چه بگند كه در واقع اصلا سر و ته نداشته و شما فكر كرديد لابد فيلم خيلي سنگينه و شما نميفهميدش!؟ رفتين به نمايشگاه نقاشي كه كلي به ظاهر روشنفكر دور يه تابلويي رو گرفته باشند كه فقط چند تا لكه روش باشه واونا با آب و تاب راجع به رهايي انسان از خود و نوعي از خود بيگانگي و تداخل مدر نيسم و عرفان.... بگند؟تا حالا تو مجلسي بودين كه توش راجع به تعاليم ديني و مقدسات جوريكه خودشون دوست دارند حرف بزنند يا يه واقعه تاريخي رو طوري تعريف كنند كه انگار خودشون اونجا بودنند ؛و دل حاضرين بيشتر ريش بشه؟تا حالا تو جامعه اي بودين كه هر چيز واضحي تكذيب ميشه و هر چيز عجيب و دروغي تائيد؟....



sorati

رئيس

ديشب فيلم " رييس " رو تو سينما عصر جديد ديديم.چون روز اول جيره بندي بنزين بود و به علت خسارت ديدن چند تا از پمپ بنزينها ،بقيه پمپها تا چند تا اتوبان اونور تر صف بود و ملت در صحنه زياد هم حوصله سينما رفتن نداشتند ولي باز نصف بيشتر سالن پر بود.
ما هم با اينكه ميدونستيم موضوع فيلم تكراريه ، گفتيم خوب به هر حال فيلم كيميايي رو حداقل يه بارحتما بايد ديد،الان هم پشيمون نيستم ولي آقاي كيميايي لطفا اگه ميخواهيد همينجور ادامه بديد و تكرار روي تكرار :

عشق قديمي ،مردي كه بعد از سالها از خارج اومده ولي هنوز غيرتي و رفيق باز و سر خرده از زندگي،سرنگ و مواد مخدر و البته يك رييس ....

ديگه فيلم نسازيد!

لطف كنيد و بگذاريد با" قيصر " و " گوزن ها "و اگه مجبور شديم با "سربازهاي جمعه" و "حكم" سر كنيم .
دكتر بذله گوي توي فيلم رييس هم ميگفت : گلوله ؟ چرا چاقو نه گلوله؟ حالا كه به اين سختي از چاقو دل كنديد از موضوع اعتياد و قاچاق و قاچاقچي هم دل بكنيد.مرام و مردونگي و عشق وغيرت رو نميگم كه اگه كيميايي ،كيميايي با هميناست.
بازي پولاد رو كه توي حكم ديديم لذت برديم: نگاهها، ميميك صورت، بازي، همه عالي بود و گفتيم يه بازيگر خوب اومده كه كلي انرژي و انگيزه داره؛ ولي حيف كه اون بازي در رييس تكرار نشد.
بازي داريوش ارجمند و فرامرز قريبيان خوب بود ولي شديدا تكراري تا حدي كه احساس ميكردي بارها و بارها فيلم رو ديديد و نميدونم چرا گريمشون هم تكراري بود و حتي لباسها؟ بازي امين تارخ به لطف گريم تا حدي متفاوتش، قابل قبول بود و بازي مهناز افشار هم گويا يه تكوني خرده.
تدوين ومونتاژ،طراحي صحنه و لباس ،طراحي و اجراي گريم اصلا جالب نبود و من و هيچ كس ديگه و حتي دكتر عزيز كه تنها بازي درخشان فيلم بود با بازي" خسروشكيبايي"كه با وجود كوتاه بودن نقش چقدر روون و راحت بود ؛ نفهميديم چرا موهاي سياي فيلم اون مدلي بود؟ با گريمي شبيه گريم" جاني دپ" در سري فيلمهاي" دزدان كاراييب"!!؟

sorati

تولد

هميشه روزاي تولد خوشحالم.چه تولد دوستام باشه چه تولد خودم.معمولا تاريخ تولد هارو هم فراموش نميكنم با اينكه تو تقويم هم يادداشت ميكنم ولي از يه هفته مونده ذهنم آلارم ميده وروزشماري ميكنم تا تولد مبارك بگم ؛حالا اينارو واسه چي گفتم؟واسه اينكه امروز تولد يكي از دوستا ي قديميم بود كه دوسال پيش يه دفعه اي مثل قديما كه تو ويديو t7 ها فيلم ميديديم وآخرش هم معمولا " شو " داشت؛ ولي يه بار به جاي شو خواننده ها شويي بود خانوادگي از يه مهموني خانوادگي كه گند يه چيزايي توش در اومد....
تو يه اتفاق مشابه هم كاشف به عمل اومد كه اين دوست عزيز براي من و يكي ديگه از دوستان كلي خرس رقصوني كرده!
ولي من امروز زنگ زدم و تولدشو تبريك گفتم چون دلم براي روزا و لحظه هاي قشنگي كه با هم داشتيم تنگ شده بود ، به همين سادگي.



sorati

دن كاميلوي دوست داشتني

دن كاميلو به محراب رفت تا با مسيح صحبت كند:
_«مسيح ، منظورش از حرف هاي احمقانه اي كه ميزنه ، اين نيست كه به شما اهانت كنه.اين چرت و پرت ها رو خطاب به من ميگه.وقتي كه در روز قيامت مي آد تا به نامه ي اعمالش رسيدگي كنين، يادتون باشه كه اهل رومانياست.مشكل اينجاست كه از نود سال هم بيشتر داره؛و هر كسي ميتونه با يك پر هم نقش زمينش بكنه.اگه جوونتر بود قضيه فرق ميكرد و حسابش رو ميرسيدم.»

مسيح با لحن خشكي جواب داد :«دن كاميلو،من نمي پسندم كه مسيحيت با زدن توي سر مردم ترويج بشه.»

دن كاميلو با فروتني گفت«من هم نمي پسندم؛منتها حقيقت اينه كه بيشتر افكاري كه توي كله مردم هستند،اون قدر ها هم بد نيستند،فقط به شكل بدي چيده شده اند.وبعضي وقتها تكون دادنشون باعث ميشه كه سر جاي درستشون بشينن.»


از كتاب "دن كاميلو و پسر ناخلف"
نوشته "جوواني گوارسكي"

sorati