صورتی- خاکستری


خیابون ولیعصر!

بعد از ظهر چهارشنبه نمایشگاهم تموم شد،تو این چند روز  کلی اتفاق جالب برام افتاد که الان چون عجله دارم با کلی کار خونه و تمرین فرانسه که تل انبار شده نمیتونم بنویسم؛ایشالا یکشنبه با فراق بال خواهم نوشت.

painting

این جزو آبرنگهای خیلی عزیزم بود که از خیابون ولیعصر با چنار های دوست داشتنیش کشیده بودم،میگم بود چون الان مبارک صاحبشه!


sorati

جشنواره

وقتی کوچیک بودم دوران دبستان و راهنمایی ،بهمن ماه که میرسید با کلی ذوق و شوق مشغول تمرین سرود و تاتر و درست کردن روزنامه دیواری ویا تزیین کلاس برای مسابقه قشنگترین کلاس با دوستام بودم و چه حالی میداد که مثلا وسط زنگ ریاضی _خانم باقری از دفتر با نامه می اومدند دنبالمون که فلانی و فلانی تمرین تاتر دارند با اجازه شما... وما با لبخندی موذیانه (چون میدونستیم مجبوره اجازه بده)همینکه از در میرفتیم بیرون همو بغل میکردیم و میپریدیم بالا وپایین!
چند سال بعدش بهمن ماه برام مساوی شد با جشنواره ؛البته هیچ وقت جشنواره رو حرفه ای نبودم، ولی شده بود روزهایی که به خاطر دیدن یک فیلم چندین ساعت توی صف ایستاده بودم و بعدش هم طبق عرف جشنواره ای کلی دوست و آشنا پیدا کرده بودم!

ولی یک چیزی همیشه برام قشنگ بوده اون هم سرودهای انقلابی هست مثل ایران ایران ( دو سه سال پیش یه دفعه پخشش قطع شد ولی بعد فهمیدند که نه!باید پخش بشه) اشک به چشمام میاره از این همه شور و احساسی که وجود داشته و چی شده...
توی وبگردیهام به نامه اعتراض سرگشاده ای از"اصغر فرهادی"(فیلمساز) رسیدم ،اینجا قسمتی از نامه رو که از ته دل " آمین " گفتم رو میارم.نامه کامل رو میتونید از سایت رادیو زمانه بخونید:

از خداي بزرگم كه خداي همه است و نه فقط خداي جمعي قليل، براي آنها كه مي‌انديشند همه حقيقت نزد ايشان است، آنها كه خدا را فقط مال خود و هم‌راي‌هايشان مي‌پندارند، آنها كه همه چيز را از زاويه تنگ سياست مي‌نگرند، آنها كه برگرده مظلوم دين سوارند و پياده‌ها را بي‌دين مي‌دانند، از خداي مهربانم سه خواسته دارم:

 

اول به آنها عمر دراز بدهد، آن‌قدر دراز تا بمانند و روزي بفهمند حقيقت بزرگتر از آن است كه فقط نزد جمع قليلي بماند كه اگر بماند يعني كوچك است و خرد و خردي دور از خرد و حقيقت.

 

دوم حافظه درازمدت‌شان تا انتهاي عمر در سلامت باد تا اگر روزگاري فرزندانشان درباره گذشته‌شان پرسيدند، يادشان بيايد چه كرده‌اند.

 

سوم، صداقت؛ كم نيستند كساني كه روزگاري بر اين مسندها نشسته بودند و الان به اقتضاي زمانه به صندلي ديگر تكيه داده‌اند و همه آنچه را كرده‌اند يا كتمان مي‌كنند يا توجيه.


sorati

گزارش اولین روز

ساعت 3:40 رسیدیم گالری ،خانم دریا بیگی گفته بود قبل از 4 اینجا باش .اولین مهمونهام دو تا دختر و پسر کم سن بودند که سر 4 اومدند و دوری زدند و کلی با هم حرف زدندو بدون اینکه به من چیزی بگند رفتندو نمایشگاهم افتتاح شد!
همون موقع مهدی ،روزبه و نغمه اومدند و اونقدر سر و صدا کردند که فاطمه(منشی گالری) از دفترسرک کشید ببینه چند نفر هستند،روزبه از وقتی رسید با برگه اسم و قیمت کارهام در دست و دستی دیگر در زیر چانه خیلی جدی نقاشیهام رو بررسی کرد و آخر تنها نقاشی مجموعه شخصی نمایشگاه رو نشون داد و گفت من از این خیلی خوشم اومده که خوب مجموعه شخصیه و فروشی نیست! مهدی هم تمام یک ساعتی که اونجا بود شیرینی خورد چون میگفت نهار نخورده (شانس آوردم خیلی از مهمونا بعدبرام شیرینی آوردند چون مهدی تقریبا همه شیرینی های توی ظرف رو خورد)...
حدود ساعت 6 حسابی شلوغ بود ،شب که سر انگشتی حساب کردم حدود 80 نفر اومده بودند.دوستام همه بهم انرژی مثبت دادند و میتونم بگم بهترین حرفی که شنیدم این بود"چه قدر قلمت با اطمینان و قوی شده "  سعیده که خودش هم نقاشی میکنه بهم گفت.
راستی دوستی هم که خیلی سال بود همدیگه رو ندیده بودیم اومد ،لحظه ورودش تقریبا جلوی در بودم و تا چشممون به هم افتاد جیغ کشیدیم ؛ همون وقت همدیگه رو شناخته بودیم.قرار شده شاگردم بشه!
دو تا نقاش هم اومده بودند که از مهمونای خود گالری بودند و از کارام خوششون اومد و می گفتند چرا قیمتها اینقدر پایینه؟!
آقای قاسمی عزیز با تیز بینی که مخصوص خودشونه ایرادی توی یکی از نقاشیهام پیدا کردند که فقط خودم میدونستم و چون دیر متوجه شدم نمیشد رفعش کنم و حتی پدرام که منتقد واقعی کارامه هم متوجه نشده بود؛ و وقتی بهم گفتند قرار شد بین خودمون و البته سیما و سامان بمونه!
از فامیل هم چند نفری رو که میدونستم به نقاشی علا قه دارند و تعجب نمیکنند از اینکه خوب منکه به قول خودشون شوهر کردم پس چرا باز نقاشی میکشم و حتی نمایشگاه میگذارم!!! رو هم دعوت کرده بودم و البته تشریف آورده بودند ؛مامان و بابا هم خوشحال بودند که چه خوب شد فامیلها رو هم دیدیم.
پنج تا از کارهام فروخته شد و خیلی بیشتر از من خانم دریا بیگی خوشحال بودند که همون موقع تمام یا قسمتی از پول رو میگرفتند .

همه چیز خیلی خوب بود،خدا جون ممنونم.

sorati

دعوت

دیروز نقاشیهامو بردیم و نصب کردیم و از امروز به امید خدا نمایشگاهم شروع میشه ؛
 همه کسایی که این نوشته ها رو میخوانید ازتون  دعوت میکنم بیایید و کارهامو ببینید.

گالری دریابیگی
شهرک غرب،فاز 3 (حسن سیف)،کوچه دوم ،شماره 1165
افتتاحیه جمعه 19 بهمن از ساعت 4 تا 8 بعد از ظهر
نمایشگاه تا روز چهارشنبه 24 بهمن از ساعت 4 تا 7 ادامه  خواهد داشت.

sorati

دفتر عقاید

از اینکه بقیه برای نوشته هام و کارهام نظر بگذارن خیلی ذوق می کنم یه جورایی شبیه دفتر خاطرات نویسی موقع مدرسه میمونه که با کلی ترس از ناظم و انتظامات میدادیم تا دوستامون برامون بنویسن و بعد با کلی ذوق و شوق میخوندیم تا ببینیم برامون چی نوشته و چی کشیده بعضی ها هم عکس برگردون میچسبوندند و یا شعر های جینگولی یا عاشقانه مینوشتند....
یادمه یه بار تو راهنمایی دفتر خاطرات یکی از بچه ها لو رفت(انگار مواده..آخه دقیقا همچین رفتاری میشد باهامون)و همه کسایی رو که توش چیزی نوشته بودند رو خواستند دفتر که خوب منم جزوشون بودم و چون من فقط چند تا جمله معمولی نوشته بودم و چند تا هم شکلک کارتونی توش کشیده بودم فقط تعهد زبونی ازم گرفتند ولی چند نفر دیگه از جمله الهه که شعر ایرج میرزا از نوع تا حدی ویزگولی توش نوشته بود رو نگه داشتند و ولی خواستند و حتی تهدید به دادن پرونده به زیر بغل کردند.

sorati

عصرانه

این چند روز خیلی بد جور سر ما خورده بودم و از بدن درد تمام مدت خواب بودم !البته یه حسنی داشت و اون هم اینکه اشتهای فجیعی که برای خوردن پیدا کرده بودم کور شد! خلاصه الان اونقدر حالم خوب شده که حوصله داشته باشم پست جدید بنویسم.
Image and video hosting by TinyPic

این نقاشی رو سال 82 کشیدم و تو نمایشگاهی هم که اونمو قع داشتم گذاشته بودمش ولی زده بودم" کلکسیون شخصی" و دلم نمی اومد بفروشمش ولی این دفعه نه ؛با اینکه خیلی دوسش دارم اگه خوا هان داشته باشه ،بعله!(شاید هم اعتماد به نفسم زیاد شده و فکر میکنم میتونم هر وقت بخوام شبیهش رو بکشم)


sorati

شمارش معکوس نه برای انتخابات برای نمایشگاهم!


پوستر های نمایشگاه آماده شده(از 20 تا پوستر 10 تارو از اونی که من طراحی کردم چاپ کردیم و 10 تارو ازپوستر پدرام ) و مشغول پخششون هستم.کار پاسپارتو یا همون حاشیه کارهام هم تقریبا تموم شده ؛قرار بود خود قابساز اینکارو بکنه ولی اونقدر بد قولی کرد تا ترجیح دادم خودم حاشیه هارو درست بکنم (در طی این کار چند تا از ناخنهام شکست و مجبور شدم همه رو کوتاه کنم اینو حتما باید میگفتم چون خیلی دلم سوخت!).
از آخرین نمایشگاهی که داشته ام4 سال گذشته و من خیلی هیجان دارم. شروع کارم به صورت حرفه ای با آبرنگ در سال 1376 با "استاد آتشزاد "بود در طول سه سال کاربا استاد در دو نمایشگاه گروهی شرکت کردم و بعد افتخار شاگردی" استاد سیاوش کسرایی "را داشتم .بعد از فوت استاد کسرایی سه جلسه در work shop "استاد مظلومی پور" که در گالری والی بودحاضر شدم ، بعد از سال هشتاد و چهار تا به حالا خودم کار کردم؛ خیلی سعی میکنم کارهام تحت تاثیر آبرنگهای اساتیدم نباشه و این وقفه چهار ساله هم بیشتر برای همین بوده ولی باز هم احساس میکنم در بعضی از آبرنگهام این تاثیر وجود داره.
جمعا تا به حال چهار نمایشگاه گروهی و یک نمایشگاه انفرادی داشته ام؛و این دومین نمایشگاهی خواهد بود که خودم تنها هستم.
شمارش معکوس برای شروع نمایشگاهم شروع شده.

sorati

فکری یا جسمی؟


بیشتر خانمها ترجیح میدند که همسرشون یا کسی رو که دوست دارند از نظر جسمی با کسی باشه تا اینکه فکرش مشغول کسی بشه یا بهتر بگم رابطه جنسی با کسی داشته باشه ولی رابطه عاطفی نه ! همین چند روز پیش بودکه آزیتا* در جواب تعجب من که خوب چرا حمید * تنهایی برای گردش میره سفر خارج میگفت : "بگذار بره هر غلطی میخواد همونجا بکنه بعد که برگرده اینجا که دستش به اونا نمیرسه؛اونقدر هم پولدار نیست که هر دقیقه بخواد بره!!" یا مریم * که راجبه دوستش میگفت :"خب من که الان نمیتونم با هاش ... داشته باشم بزار با کسای دیگه باشه به هر حال سختشه!!! ولی من میدونم که منو دوست داره"!
اقدس خانم*که حدود شصت سال داره و در سی و پنج سالگی با چهار تا بچه از همسرش جدا شده می گفت : "اگه عقل الا نمو داشتم هیچ وقت ازش طلاق نمیگرفتم،حا لا هرز میپرید که بپره به درک، خوب مرد بود دیگه! عوضش با چهار تا بچه این همه سختی نمیکشیدم.همش هم تقصیر فک و فامیل و در و همسایه شد اونقدر اومدند از عیا شیهاش برام گفتند که خر شدم و
طلا ق گرفتم ولی خداییش با من رفتارش خوب بود"!

اما بیشتر آقایون ترجیح میدند فکر همسرشون مشغول کسی باشه ولی جسمش فقط و فقط مال خودشون . بهمن* معتقده  که "زن" نباید کار کنه چون ممکنه چند تا " آدم " ببینه،نباید لباس باز یا حتی آستین حلقه ای بپوشه چون دوست نداره مردای دیگه بازوی زنش رو ببینند اما اگه بشینه توی خونه و از صبح تا شب با بقیه چت کنه هیچ عیبی نداره!
همین چند وقت پیش بود که توی مجله "زنان " خبر یه تجاوز توی یکی از شهر های شمالی رو میخوندم که خانمه  از تجاوز کنندگان شکایت کرده بود در صورتی که میتونست ( از نظر خیلیها )صداشو در نیاره ولی ترجیح داده بود  اینکارو بکنه تا شاید کمی جلوی این جور آدما گرفته بشه..
 بعد از دو ماه شو هرش در شرایطی که باید پشتش میبود طلاقش داد!(تازه اینکه خیا نت نبود ولی پای" غیرت "در میون بوده!!)
                                                          * * *
میخواستم بیشتر بنویسم ولی تا همینجا هم کلی حرص خوردم. منکه تحمل هیچ جورشو ندارم   و مطمئن هستم هر انسان نر مالی تحمل هیچ جورشو نداشته باشه.
 من نه جامعه شناسم ونه خبرنگار و اینها فقط خونده ها و دیده های شخصی بود.
                                                                                               
                                                                                              * اسامی واقعی نیستند.


sorati

نرگس

با اینکه هر روز پست جدید گذاشتن کار سختیه ولی من خوشم اومده؛البته این روزا زیاد وقت ندارم پست بلند بنویسم ولی همین کوتاه کوتاه هم بد نیست.

این نقاشیه نرگسامه که تو اولین روز بارونی پاییز امسال کشیدم.

Image and video hosting by TinyPic

sorati

دوست بچگی

دیروز با کسی که بیشتر از 20 سال بود ندیده بودمش نیم ساعت تلفنی صحبت کردم!!
دوست موقع بچگیم که تو پارکینگ آپارتمان خاله بازی میکردیم ،دوستی که با هم رفتیم مدرسه،با هم قصه می ساختیم و بعد بازیش میکردیم،چند بار هم با هم دعوامون شده بود و همو چنگ زده بودیم ... و بعد ما از اون خونه اسباب کشی کردیم؛چند باری هم همون موقع ها همدیگرو دیدیم و بعد تا دیروز که پدرش تصادفی رفته بود پیش بابا و تلفنشونو داده بود دیگه خبری از هم نداشتیم.
کلی حرف داشتیم که با هم بزنیم و انگار نه انگار که این همه سال از اون روزا گذشته.
چقدر ذوق زده شدم از اینکه منو از روی خنده ام شناخت؛می گفت خنده ات هیچ فرقی نکرده همون جور راحت و بلند می خندی!
حا لا ذوق دارم که زودتر ببینمش گفته برای افتتا حیه نمایشگاهم میاد.

sorati

پرسپولیس

دیشب فیلم پرسپولیس رو دیدم ،خیلی دلم گرفت.چقدر یه جاهاییش همذات پنداری کردم با شخصیت اول :شعار دادن سر صف( که البته نمیدونم چرا اینا سینه میزدند).
بر داشتن روسری توی ماشین موقع رانندگی و اینکه باد بپیچه توی موهات.
جفنگیات بعضی معلمها راجبه دین و آزادی
و آژیر قرمز و تعطیلی کلاس درس
و خیلی جاهای دیگه ؛به هر حال هر دومون دختر ایرانی هستیم!
اصلا نمیخوام فیلم رو نقد کنم و بگم غلطه یا درسته ولی شهامت و صداقت مرجان ساتراپی رو تحسین میکنم .راستی چقدر خوبه که فیلم رو انیمیشن ساختند ،اینجوری آدمها و مکانها بهتر و شبیه تر دراومده.یه حسن دیگه اش هم اینه که دیالوگهای فیلم اونقدر ساده و روون بود که من با این فرانسه نصفه و نیمم خیلیهاش رو متوجه میشدم و کلی ذوق کردم.


sorati

باز هم پوستر

با لاخره همین الان کار  پوستر درست کردن پدرام تموم شد.حالا لطفا از 3 تا پوستر یکی رو انتخاب کنید.

     Image and video hosting by TinyPic
(دیروز نتونستم وبلاگم رو به روز کنم چون دسترسی به اینترنت نداشتم.ولی هنوز سر حرفم هستم!)

sorati

نشانه

...
     - آرزوها؟
     -خود را میبازند در هماهنگی بیرحم هزاران در
     -بسته؟
     -آری، پیوسته بسته،بسته
     -خسته خواهی شد
     ...

یه مدتی هست که خیلی تو خودمم (یکی از همون دلیل ها بر ای ننوشتن وبلاگ) تقریبا همه چیز برام بی معنیه..
داشتم فروغ میخوندم ،همیشه تو هر حالی که باشم از شعراش لذت میبرم ولی امروز برای اولین بار فکر کردم واقعا خوش به حالش که تونسته اینقدر خوب و واقعی حسش رو بگه. من که هر جا تو بیان احساسم کم بیارم میگم کلمه ها مشکل دارند؛ولی فروغ با همون کلمه ها احساسش رو گفته حسی که بیشتر وقتها حس منه.
تقریبا تنها کار امروزم این بوده که وبلاگم رو به روز کنم ؛اون هم برای اینکه یه نشانه کوچیکی باشه برای اینکه از خودم بدم نیاد و به خودم بگم خوب تصمیمی رو که گرفتم دارم عملی میکنم (حداقل این دست خودمه؛اون یکی ها که یه سرش دست بقیه و هوا و زمینه که هیچ...)

ممنونم از کسایی که راجب پوستر ها نظر دادند؛چه اینجا نوشتند و چه بهم گفتند.راستی پدرام هم یه جورایی بهش برخورده و داره برام پوستر طراحی میکنه!اگر امشب حاضر شد اونم میگذارم تا راجب اون هم نظر بدید.


انگار این روزانه نویسی باعث شده خیلی خودمونی تر بنویسم!

sorati

پوستر

امروز از صبح داشتم پوستر نمایشگاهم رو درست میکردم.یکی دیروز درست کردم که پدرام تا دید، زد تو ذوقم و گفت رنگاش خیلی جیقه ولی من مخصوصا تو این هوا ی سرد بیشتر از رنگهای گرم استفاده کردم ورنگهای گرمشو دوست دارم؛دومی رو هم که امروز طراحی کردم هنوز کسی ندیده و گفتم چه خوب که هر دو تا رو بگذارم اینجا تا شما ها نظر بدید.
راجع به فونت و رنگش هم نظر بدید خوشحال میشم ؛ فقط زود لطفا چون زودتر باید چاپ بشن تا هفته بعد، بدم به خانم دریا بیگی.

Image and video hosting by TinyPic 


این اولی است که رنگهای گرم داره.


Image and video hosting by TinyPic

این هم پوستریه که امروز درست کردم.

sorati

سلام ،در اولین روز بهمن!

از 22 آذر ماه دیگه چیزی تو وبلاگم ننوشتم؛این مدت سرم شلوغ بوده ،کلی کارای جور واجور کردم،برای نمایشگاهم آماده میشدم ، تلفن چند روزی قطع بوده ،مریض شدم،گرفتاری داشتم... ولی اینها همشون در نوع خودشون!!میتونند بهانه باشند چون من همیشه معتقد بودم و هستم که آدم اگر بخواهد یه کاری رو انجام بده و تمام سعیش رو بکنه حتما اون کار انجام میشه پس دلیل وبلاگ ننوشتنم اینه که:
                                 آخه وبلاگ من خیلی کم خواننده داره!
 حتی میشه گفت اصلا نداره .شده روزایی که احساس کردم وبلاگ نوشتنم مثل فریاد زدن توی خوابهام میمونه ،هیچ کس نمیشنوه ،هیچ کس نظر نمیده؛لابد بد مینویسم ،
دوست وبلاگ نویس هم فقط یه دونه دارم که البته معمولا برام نظر میذاره،( حتماقبول دارید که خواننده  ثابت بیشتر وبلاگها و معرفی اونها  به بقیه دوستاشون هستند)اون چند نفری هم که قبلا گاه و بی گاه میومدند و سری میزدند دیگه نمیاند،حتی چند تا دوستی که وبلاگم رو میخوندند و اینجا نظر نمی نوشتند و حضوری!!؟بهم میگفتند هم دیگه مدتیه sms ندادند که چرا وبلاگ نمینویسی.البته من هم تو به روز کردن وبلاگم تنبلم ،این هم دلیل مهمی است برای کم بودن خواننده ها ؛ ولی خوب من نوشتنم مثل نقاشی کشیدنم خیلی حسیه و یه وقتایی  شکوفا میشه ...و بیشتر وقتهایی هم که نوشتنم میاد  ،یک عدد پدرام  اینجا نشسته و با شوقی غیر قابل وصف فیفا بازی میکنه و بلند کردنش از پشت کامپیوتر کاری بس مشکله و اینجا بود که  دوباره نتیجه گرفتم  چرا من لب تاپ ندارم؟؟
چند باری که تعدادشون کم هم نیست بوده که پستی بلند بالا نوشتم و کم مونده بوده تموم بشه والبته save نکرده بودمش و پریده و شوق نوشتنم رو تا چند روز کور کرده...
و اینجوری بود که داشتم تصمیم میگرفتم اصلا بیام خداحافظی کنم (با کی؟) و درشو تخته کنم..
اما :

حالا تصمیم من اینه که برای مدتی هر روز پست جدید بنویسم ؛واقعا نمیدونم تا کی بتونم ولی میخوام سعیم رو بکنم و فکر میکنم جالب باشه؛حداقل برای خودم!

sorati